تبليغاتX
مطالب عاشقونه
مجنون مرگ عشق را در کنار لیلی حس کردعشق من بادرکنارمعشق را حس کنم
 اس ام اس
ترکه ادعای پیغمبری میکنه , میگن خب کتابت کو ؟ میگه حالا فعلاً جزوه بنویسین

رضازاده ميخواسته وزنه‌ی 800 کيلويی بزنه شب ابولفضل مياد به خوابش ميگه ايندفعه ديگه روی من حساب نکن


ترکه شب بلال میخوره تا صبح اذان میگه!
یه ترکه میره مسابقه‌ی قرآن خوانی، سوره‌ی بنی اسرائیل بهش می افته انصراف میده!

تبليغ موبايل پنتک در رشت :

 

گوشي رو بردار بابايي

 

ماماني با يه اقايي رفتن اتاق بالايي

 

پاهاشون رفته هوايي

 

يه چيزايي ميره يه جاهايي

 

عجب صدايي آي و وايي

 

تو رو خدا بردار بابايي


 

تركه رو ميبرن ختنه ميكنن ، ميگن حالا يه مدت بايد دامن بپوشي .

ميگه : نامردا . مگه چقدشو بريدين


 

متلك هاي بسيجي ها به دخترها: 1- نمازتو خوندي خانومي؟...2-روزه هاتو بگيرم جيگر؟...3- وقت داري واسَت دعا كنم؟...4-حيف كه روزه ام ، و گرنه جيگرتو ميخوردم...5- اگه نمازتون دير شده برسونمتون خواهر !!! اوه


 

به تركه ميگن چرا خودترو به سپر ماشين ميمالي مگه مي خوام اوقات فراغتم سپري بشه

 


یه روز یه  روحاني ميره بالاي منبر يه خانم ميگه حاج آقامن تو خونه حجاب مو رعايت ميكنم حاجي ميگه آفرين كليد بهشت رو بديد به اين خانم! يه خانم ديگه ميگه اينكه چيزي نيست من چادر هم ميپوشم حاجي ميگه آفرين كليد بهشت رو بديد به اين خانم !يه خانم ديگه ميگه من تو خونمون با ركابي ميگردم. حاجيه ميگه آفرين كليد خونه اينا رو بديد به من 

 

 


به ترکه میگن با ماتیز جمله بساز :میگه دزد اومد خونه ما نتونست دزدی کنه گرفتیمش !!میگن اینکه ماتیز نداشت :میگه خوب ماتیز بودیم دیگه


می دونی شباهت پسر مجرد با ماشین لباسشویی چیه ؟ هر دو تاشون تو کفن


?- يه روز يه اصفهاني رو ميگيرن مي برن زندان. رو ميکنه به نگهبان زندان ميگه آقا لطفا يه ليوان آب بديد آقاهه محل نميزاره دوباره ميگه حاج آقا لطفا يه ليوان آب بديد باز هم محل نميزاره. اين دفعه ميگه کربلايي يه ليوان آب بديد آقاهه ميره يه ليوان آب مياره بعد رو به زنداني ميگه ازکجا فهميدي من کربلايي هستم زنداني ميگه چون هم کري و هم بلايي



 
|+| نوشته شده توسط فرزادوآزی در شنبه 1387/11/12  |
 تقدیم به خر چه استقلالی
|+| نوشته شده توسط فرزادوآزی در شنبه 1387/06/09  |
 خاکستر!!!!!!!!!!
|+| نوشته شده توسط فرزادوآزی در شنبه 1387/06/09  |
 الله
|+| نوشته شده توسط فرزادوآزی در شنبه 1387/06/09  |
 لعنت

لعنت به اين زندگي نامرد

گناهي ندارم ولي قسمت اينه

که چشماي کورم به راهت بشينه

براي دل من واسه جسم خسته ام

مني که غرورو تو چشمات شکستم

سر از کار چشمات کسي در نياورد

که هر کي تو رو خواست يه روزي بد اورد

براي دل من واسه جسم خسته ام

مني که غرورو تو چشمات شکستم

واسه من که برعکسه کار زمونه

يکي نيست که قدر دلم رو بدونه

گناهي ندارم ولي قسمت اينه

که چشماي کورم به راهت بشينه

هنوزم زمستون به يادت بهاره

تو قلبم کسي جز تو جايي نداره

صداي دلم ساز ناسازگارم

سکوتم به جز تو صدايي نداره

تو خواب و خيالم همش فکر اينم

که دستاتو بازم تو دستام ببينم

ولي حيف از اين خواب پريدم بازم

با چشماي کورم به راهت بشينم

سر از کار چشمات کسي در نياورد

که هر کي تو رو خواست يه روزي بد اورد

براي دل من واسه جسم خسته ام

مني که غرورو تو چشمات شکستم

 

 

لعنت به اين زندگي نامرد

|+| نوشته شده توسط فرزادوآزی در شنبه 1387/06/09  |
 گفتییییییییییی

گفتي برم گفتم چرا گفتي پريشوني بسه

گفتي يکي دلتنگمه خيلي برام دلواپسه

گفتي برم گفتم برو اما نگفتم تا ابد

با رفتنت توي چشام اشک جدايي حلقه زد

تنها خيالت پيشمه زخم دل درويشمه

هر جا بسوزم خاطرت خاک سر آتيشمه

بي شعله ميسوزم ولي اي عشق خاموشم مکن

با من بمون با من بمون هرگز فراموشم نکن

من قلب چاقو خورده ام هم زنده ام هم مرده ام

با بودنت گل کرده ام با رفتنت پژمرده ام

|+| نوشته شده توسط فرزادوآزی در شنبه 1387/06/09  |
 عاشق

چشم من بگو چي ديدي غصه خوردي

چيک و چيکه چند تا ناودونو شمردي

چشم من تو قاب ماه چند تا بغضي

ديگه داد هر چي ابره در اوردي

ميدوني چند تا نمازتو شکوندي

چند تا ربناي نيمه کاره خوندي

شونه هاي آسمون تر شده بس کن

مي بيني خدا رو تا گريه کشوندي

تو ميگي خيابونا شکنجه گاهن

آينه هاي دلشکسته روسياهن

کاشکي باورت بشه ابرک خيسم

هنوزم چند تا ستاره بي گناهن

هنوزم يکي نشسته روي ابرا

نگران کفتراي يا کريمه

ديگه وقت خنده هاي بي بهونه است

چشم من گريه نکن خدا کريمه

|+| نوشته شده توسط فرزادوآزی در شنبه 1387/06/09  |
 
|+| نوشته شده توسط فرزادوآزی در شنبه 1387/06/09  |
 نگو نگو........

نگو گذشته از من نگو ازم گذشتي

نگو دلت گرفته از اين که پام نشستي

تقديرم اينه که پيش من نموني

نگو باز ميتوني تو بي من بموني

تقديرم اينه که بمونم تو قفس

هميشه بمونم يه تنها يه بي کس

بنويس واسه من دلت از چي شکست

واسه چي تو چشات رنگ غصه نشست

بنويس واسه من دلت از چي بريد

بگو کي رو چشات نقش گريه کشيد

بنويس بنويس واسه من بنويس

که دلت تنگ شده طاقت گريه نيست

 

بگين بباره بارون دلم هواشو کرده

بگين تموم شدم من بگين که بر نگرده

بهش بگين شکستم بهش بگين بريدم

نه اون به من رسيد و نه من به اون رسيدم

بريم به زير بارون،خراب و درب و داغون

از آدما فراري از عاشقا گريزون

بذار کسي نبينه غرور گريه هامو

بذار کسي نفهمه غم تو خنده هامو

|+| نوشته شده توسط فرزادوآزی در شنبه 1387/06/09  |
 حس خودم

 

 

حس خودم

يه حسي بهم ميگه يه روز عاشق ميشي

تو صحراي دلم گل شقايق ميشي

 

يه حسي بهم ميگه يه روزي ميگي دوستم داري

دل به دريا مي زني سوار قايقم ميشي

يه حسي ميگه تو اخرش مال مني

هر چي حرف خوب داري مياري با من ميزني

يه حسي بهم ميگه ستاره بخت مني

هر چي قلبو بشکني قلب منو نميشکني

ولي اون حس قشنگ تو قلب من نمونه

جاي اون يه نا اميد توي دلم شعر ميخونه

اون همه حرف و خيال مثله پرنده دور ميشه

شعر عاشقونمو به رويا بر ميگردونه

اسر تا کجا ميشيم از تو اگه جدا بشيم

از تو اگه جدا بشم يه بغض بي صدا بشم

چرا تو دوست دغاري من به حال خود رها بشم

قوم دين من تويي ميخوام که با خدا باشم

تموم عشق من تويي عشقم جون من تويي

براي زنده موندنم خط و نشون من تويي

ليلي قلب من تويي عشق و جنون من تويي

تير تو رفت به قلب من نا مهربون من تويي

چشات ولم نميکنه هر جا ميرم مي بينميت

بر هر کي خيره ميشم با اشک و غم ميبينمت

اي گل پاک و نازنين دل ميخواست بچينمت

خبال نکن رها شدي -بدون باز هم ميبينمت

|+| نوشته شده توسط فرزادوآزی در شنبه 1387/06/09  |
 
 
بالا